تو مرا باز رساندی به یقینم همینم کافی ست
قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بشینم کا فیست
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
اسمانی تو در ان گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کا فی ست
من همین قدر که با حال و هوایت گه گاه
برگی از باغچه شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز
که همین شوق مرا خوبترینم کافی ست
می گویند لبخند بزن زندگی زیباست
می گویم اما دلم تنهاست!
می گویند خوش باش سهم تو شاید فرداست
می گویم اما دلم تنهاست!
می گویند عاشق باش عشق رنگ رویاست
می گویم اما دلم تنهاست!
می گویند این تنهایی بسیار بی معناست
می گویم اما دلم تنهاست!
اسم شاعرشو نمیدونم.همین جا ازش تشکر می کنم
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه من ثبت میشود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو
از هر طرف نرفته به بن بست میرسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو
تا دست هیچ کس نرسد به روزگار من
میخواستم که گم بشوم در حصار تو
احساس میکنم که جدایم نموده اند
همچون شهاب سوخته ای از مدار تو
ان کوپه تهی منم اری که مانده ام
خالی تر از همیشه در انتظار تو
این سوت اخر است و غریبانه میرود
تنهاترین مسافر از دیار تو
هر چند مثل ایینه هر لحظه فاش تر
هشدار میدهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه عسرت-مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجند عیار تو
حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کن
به خاطرش داد بزنی
به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد بشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد بشه
مکان وصل تو ای بهترین یقین اینجاست
مکن حواله به فردا مجال صحبت را
کنون که گوشه چشم زمانه هم با ماست
به عیب و نقص خطاهای من مشو باریک
که از فراز فضا بیگمان زمین زیباست
مرا به خانه رویا شبی تو مهمان کن
مگر نه انکه سراپای زندگی رویاست
نگر که پیکر من تشنه مهر است
گواه اگر طلبیدی ز دیده ام پیداست
قسم به انکه به دیده ات سرشک مهر اندوخت
برای ریزش شبنم چه بهتر از دلهاست
بهار ژاله فشان شو که دایم از مهرت
فکور مانده به خویش است و تشنه صهباست
محبوب ام
گفته بودی که...باز یادم رفت اخ اول سلام
محبوب ام
گفته بودی که"زندگی تلخ است خیری از عاشقی
ندیدم من
چقدر پر غم اند تاریک اند روزها لحظه هام
محبوب ام
گاهی از این سوال میگردی گاهی از ان فدای
معرفت اتت
حالی از ما نژرسیدی از من و شعرهام
محبوب ام
هی! بدک نیست ال ما چون که با غم این زمانه
میرقصیم
با غم این زمانه این جوری:دی دی دام دام دارام...
محبوب ام!
من به اندازه خدا به خدا ای لی...لااله الاا..
دوستت دارم و نمیفهمی بیست سال تمام
محبوب ام!
ناگهان مرد نامه شد تا شد:بعد کبریت بود و
بنزین و
زیر لب هی خدا خدا میکرد و دل اش:بوم-بام-
مح-بو-ام
مرد فریاد میزد و میسوخت نامه ی ناتمام بودم
که ....
تکه تکه تمام میشدو گفت"حالا تمام
محبوب ام!"
میدانم که نامه ابتدا و انتها میخواهد این جا که ابتدایش تویی و انتهایش منم که دوستت دارم.اینجا باران است و باد زوزه کشان میایداما نازنینم نامه هایم را به باد نخواهم سپرد دانه دانه کلماتم را برایت میخوانم بلند بلند. و تو در حالی که لیوانت را سر میکشی ذره ذره به من میاندیشی.
روز عزیزی است امروز.امروز خدا مهربانتر است به من.چراکه تور ا در سبدی از عشق برایم از اسمهانها به ارمغان اورده.مقدمت مبارک باد بهترینم.
اینک از رویایت برایم بخوان و بر ان رنگی بزن رویایی که از سر دلتنگی دوستش دارم.رویایی بس زیبا در این روز میمون.
خانه ایی ساخته بودیم با پنجره ایی رو به سوی خوشبختی و سقفی به بلندای اسمان و بر دیوارهایش رنگی زده بودیم که میتوانستیم در ان رویایی بیندیشیم. رویایی زیباتر از واقعیت.
بهترینم دوست دارم
اما فاصله من و تو به اندازه اقیانوس است همان اقیانوسی که من در دوست داشتن تو در ان دست و پا میزنم.
مهربانم!تولدت خجسته باد و امروز من تمام خودم را گذاشته ام هدیه ایی که هرگز پس گرفته نمیشود.
دوستت دارم
بی انتظار........بی انتظار........بی انتظار
اگه یه صبح بیدار شدی دید دلت گرفته بود
نگاه عاشقت فقط تو عکس من گیر کرده بود
دست و پاهات میلرزیدن
چشات اسیر گریه بود
بدون که هستی رفته بود
همونجا که باید میرفت
معنی دنیا همینه
مردن و سرسپردگی
وقتی کنار قبرمی یه وقت نبینم اشکتو
قسم به عشقمون برو
اونجا نمون فقط برو
تو رو خدا گریه نکن تحملشو ندارم
اشکات یه دنیاست واسه من
نمیتونم من ببینم
نمیتونم من ببینم که بعد من کم میاری
تورو خدا بذار برو
دنیا یعنی همین برو
بمیرم واسه بغض تو
اگه دوسم داری برو
تمام جون و عمر من فدای تار موی تو
اصلا همین حالا میخوام بشم به قربون به چشات
اگه دوسم داری بگو:
دوست دارم دوست دارم
ولی یه وقت غم نشینه تو این دل کوچیک تو
فعلا هنوز که زنده ام عاشقتم دوست دارم
تا وقتی که پیش توام داد میزنم دوست دارم ای عشق من
یه وقت نیام به پیش تو بهم بگی نرو نرو
طاقت ندارم به خدا اینجوری داغونم نکن
چرا همش کم میارم وقتی میگی دوست دارم
خدا ازم خواسته برم گفته تمومه زندگی
به روت نیار غصه نخور الان فقط مهم تویی
دیشب میگفتی عاشقمی
گرفتار دل منی
میرفتی و میاومدی میگفتی عاشق منی
وقتی بهش فکر میکنم فکر میکنم دیوونه ای
چه جوری عاشقم شدی؟ وقتی خدا گفته که تو فقط سه روزی زنده ایی؟؟؟
هزار دفعه گفتی به من دوست دارم دوست دارم
میخوای با من چیکار کنی؟ دلمو سوزوندی میدونی؟
تو رو خدا کمتر با این حرفات به من اتیش بزن
اخه مگه نمیدونی دور وز دیگه مسافرم
باید به من یه قول بدی
مواظب خودت باشی
قول بده تنها نباشی
گریه نکن
غصه نخور
فقط یکم دعا بکن
که توی دنیای دیگه خدا به هم برسونه عشقمونو به همدیگه
ای عشق من دوست دارم دوست دارم
حتی اگ دیگه نباشیم پیش هم
خلوص ناب شدم زیر خواهش پر عشق
مرا یگانه خود دان یگانه برادر عشق
همیشه منتظر و سوت و کور نیست ببین
در اسمان دلم پر پر کبوتر عشق
نثار خنده نابت تمام باغ و بهار!
به پای تو همه یغنچه های پرپر عشق !
منی که تیشه حرمان نصیب فرهادم
به عشق میشکنم قفل بسته در عشق
هنوز کالی وگس در مذاق شعری من
نشسته ام که بچینم ز شاخه ات بر عشق
هزار ساله ترین سجده ها مبارک باد
سر و من و سر تو در برابر عشق
نسب یکیست ترا و مرا:جنون جنون
اگر برادر عشقی منم خواهر عشق
ناز باران و هوای ساده
اسمان نازکش و افتاده
کلبه ایی گرم گلیمی ساده
رقص اتش دو دل و دلداده
شیشه کلبه چه زیباست به زیر باران
و چه زیباست غرور باران
شب بارانی و ان کلبه دور
هستی و عشق و محبت و سرور
اوج احساس منو و مستی و شور
عمق چشمان تو و عشق صبور
بازی چشم تو با احساسم
چشمه چشم تو و شمع و تمنای دلم
من و دیوانگی و یک شب بارانی و خیس
تو و گیسوی شب و یک دل دریایی و هیچ
قطره های باران همچنان میبارند
همچنان میرقصند
کلبه ایی گرم دو قلبی ساده
عطر گلبوته نرگس به تن کلبه گرم
در تنم میپیچد
میشود باز به فریاد دلت گوش دهم
دست در دست تو با هم به کنار اتش
چشم در چشم تو با عشق و غرور و خواهش
یک شب سرد تنی گرم دلی اورده
قطره های باران باز بر کلبه ما میکوبند
من و یک دل که پر از تنهاییست
من و یک عمر سکوت و دوری
تو و یک چشم پر از زیبایی
تو و یک سینه امن و راحت
و به فرمان دلم اشک از چشم ترم میبارد
سینه ات باز به فریاد دلم گوش سپرد
یک شب بارانی
قطره های باران
قطه اشک ز چشمم جاری
کلبه ایی گرم تنی گرم سری افتاده
مامنی امن به روی سینه
دستهای گرمت قطره اشک مرا دزدیدند
حرفهای زیبا ان صدای ارام
درد و غم را به اسیری بردند
در شب بارانی
عشق در غایت زیبایی بود
و تو من بودی و من روح ترا میبردم

